تبليغاتX
مدغيبي
حافظ می‌گوید:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صایب تبریزی می‌گوید:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را…به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد…نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار می‌گوید:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما…را به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد…نه چون صایب که می بخشد سرو دست و تن و پا را
سرو دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند…نه بر آن ترک شیرازی که شور افکنده دلها را

امیر نظام گروسی می‌گوید:
اگر آن کرد گروسی بدست آرد دل ما را … به خال هندویش بخشم تن و جان و سر و پا را
جوانمردی بدان باشد که ملک خویشتن بخشی …نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

ناشناس می‌گوید:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را…فدای مقدمش سازم سرودست و تن و پا را
من آن چیزی که خود دارم نصیب دوست گردانم…نه چون حافظ که میبخشد سمرقند و بخارا را

دکتر انوشه می‌گوید:
اگر آن مه رخ تهران بدست آرد دل ما را…به لبخند ترش بخشم تمام روح و معنا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند…نه بر آن دلبر شیرین که شور افکنده دنیا را

ناشناس می‌گوید:
آگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را…به خال هندویش بخشم یه من کشک و دو من قارا
سر و دست و تن و پا را ز خاک گور میدانیم…زمال غیر میدانیم سمرقند و بخارا را
و عزراییل ز ما گیرد تمام روح اجزا را…چه خوشترمیتوان باشد؟؟ زآن کشک و دو من قارا

ناشناس می‌گوید:
اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را…به خال هندویش بخشم سریر روح ارواح را
مگر آن ترک شیرازی طمع کار است و بی چیز است؟…که حافظ بخشدش او را سمرقند و بخارا را
کسی که دل بدست آرد که محتاج بدنها نیست…که صایب بخشدش او را سرو دست و تن و پا را

ناشناس می‌گوید:
چنان بخشیده حافظ جان! سمرقند و بخارا…را که نتوانسته تا اکنون کسی پس گیرد آنها را
از آن پس بر سر پاسخ به این ولخرجی حافظ…میان شاعران بنگر فغان و جیغ دعوا را
وجود او معمایی است پر از افسانه او افسون…ببین! خود با چنین بخشش معما در معما را

ناشناس می‌گوید:
هر آنکس چیز می بخشد ،به زعم خویش می بخشد…یکی شهر و یکی جسم و یکی هم روح و اجزا را
کسی چون من ندارد هبچ در دنیا و در عقبا…نگوید حرف مفتی چون ندارد تاب اجرا را

رند تبریزی می‌گوید:
اگــــر آن تـــــرک شیرازی بـــه دست آرد دل مـــا را…بــهــایـش هـــم بــبـــایـــد او بـبخشد کل دنیـــــا را
مـگــر مـن مـغـز خــر خــوردم در این آشفته بــازاری…کــه او دل را بــه دست آرد ببخشم مــن بــخارا را ؟
نه چون صائب ببخشم من سر و دست و تن و پا را…و نــــه چـــون شهریـــارانم بـبـخشم روح و اجــزا را
کـــه ایـن دل در وجـــود مــا خــدا داـند که می ارزد…هــــزاران تــــرک شیـراز و هـــزاران عشق زیــبــا را
ولی گــر تــرک شـیــرازی دهـد دل را به دست مــا…در آن دم نــیــز شـــایـــد مـــا ببخشیمش بـخـارا را
کــه مــا تــرکیم و تبریزی نه شیرازی شود چون مـا…بـــه تــبــریــزی هـمـه بخشند سمرقـند و بـخـارا را

محمد فضلعلی می‌گوید:
اگر یک مهرخ شهلا بدست آرد دل ما را…زیادت باشد او را گر ببخشم مال دنیا را
سر و دست و دل و پا را به راه دین می بخشند…نه بر گور و نه بر آدم گری بخشند این ها را

محمد فضلعلی می گوید:
مگر ملحد شدی شاعر که روح و معنیش بخشی…نباشد ارزش یک فرد زیبا روح و معنا را
امام عصری و حاضر! چنین بیهوده می گویی؟…که روح و معنیش بخشی یکی مه روی شهلا را ؟
وگر لایق بود اینها به خاک پای او بخشم…که نالایق بود دست و سر و هم روح و معنا را

محمد فضلعلی می‌گوید:
مگر یک مه رخ خاکی به معنا چیز میبخشد؟…وگر روح ارزشش این گونه باشد عرش اعلا را؟
به یک مه روی تهرانی مگر معناش میبخشند؟…به یاوه چرت می گویی! ندانی این معما را!
الا ای حاتم طائی ! زجیب غیب می بخشی؟…نباشد ارزش یک بچه میمون ! روح ومعنا را!

حسین فصیحی لنگرودی:
“اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را”…نبخشم بهر خالی یک وجب از خاک ایران را
ببخشیدآنچه میخواهید از سر تابه پا اما…نبخشیداز سر وادادگی ملک شهیدان را

+ نوشته شده توسط سينا محمدي در سه شنبه هجدهم آبان 1389 و ساعت 22:17 |

 

خر عرعر می کرد، گاو ماما می گفت ، گوسفند بع بع می کرد و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی ؟

 شب شده بود ، اما حسنک به خانه برنگشته بود الان سالهای زیادی است که حسنک به خانه بر نمی گردد............

 چون حسنک به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند، موههای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موههای خود ژل می زند.....

اخرین باری که کبری با حسنک چت می کرد کبری گفت تصمیم بزر گی گرفته است و دیگر نمی خواهد با حسنک چت کند چون او با پتروس چت می کرد.

 پتروس همیشه پای کامپیوترش مشغول چت کردن بود پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشتش درد می کرد چون زیاد چت کرده بود پتروس در حال چت کردن غرق شد برای مراسم تدفین او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه ریزش کرده بود ریز علی دید که کوه ریزش کرده اما سردش بود و نمی خواست لباسش را در بیاورد ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت قطار به کوهها برخورد کرد .

 کبری و همه مسافران قطار مردند اما ریز علی بی خیالتر از همیشه به خانه برگشت خانه مثل همیشه سوت و کور بود الان سالهای زیادی است که کوکب خانم همسر ریز علی مهمان  خوانده ندارد چه برسد به مهمان ناخوانده ......

او غذا ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند او در خانه پنیر و تخم مرغ دارد اما برنج وگوشت ندارد آخرین باری که کوکب خانم گوشت خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت ....

اما کوکب خانم ناراحت نیست چون دنیای ما خیلی دروغگو دارد گرگ های در لباس بره یا میش ،مواظب خودمان باشیم..... 







































+ نوشته شده توسط سينا محمدي در پنجشنبه یکم مهر 1389 و ساعت 16:21 |
دوست داشته باش و زندگی کن که روزگار همیشه از آن تو نیست.
+ نوشته شده توسط سينا محمدي در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 و ساعت 20:6 |
زیبابیاندیشیم     زیباببینیم      زیبازندگی کنیم

تاحالا این جمله های کلیشه ای روشنیده اید؟یانه شاید شما هم جز افرادی باشید که این جمله ها محور زندگیتونه .

این ها  رو برای کسایی می نویسم که در روزمرگی غرق شده اند و اصلا اندیشه زیبا و یا زیبا دیدن براشون معنایی نداره .

مدونم تا حالا تو دور و برتون آدمهای رو دیدید که کلا منفی بافند منفی فکر می کنند منفی می بینند و بدتر ازهمه منفی زندگی می کنند این دسته از افراد به تجربه شخصی از صد متری موج منفی ساطع می کنند از نظر این افراد زیبایی صفت معیت مدینه فاضله است و در دنیای امروزی کارایی ندارد . دوستان عزیز بیایید دنیا را از یدی افراد زیبا بین ببینیم آنهای که نگاه به پهنای آبی و بیکران آسمان را عبادت و زیبایی می بینند ودر عمق و پهنای مرداب به گل زیبای نیلوفر چشم دوخته اند.

 

+ نوشته شده توسط سينا محمدي در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 و ساعت 19:56 |
تا حالا به چشم های کسی خیره شدی؟ اگه خیره شدی چه دیدی؟ این حرف منو قبول داری که بعضی از چشم ها یه گیرایی خاصی دارند؟ یعنی باهات حرف می زنن بعضی از چشم ها یک صفای خاصی توشون موج می زنه انگار این چشم ها آینه ای از قلب ها هستن . شاید با خودتون فکر کنید چشم های با مژه های بلند و مشکی اینجورین نه منظور من خوشکلی چشم ها نیست منظور من صفای چشم هاست راستی بحث سر صفا و سادگی و صمیمیته . گاهی وقتها با خودم فکر می کنم زندگی بین آدمها خیلی سخته البته اگه مثل خودشون باشی اصلا سخت نیست اما اگه یک آدم ساده و بی هیچ کلکی باشی هر لحظه زندگی بین اینها برات زجر آوره البته اگه به تقدیر اعتقاد داشته باشیم دیگر نیازی به کلک نیست......    
+ نوشته شده توسط سينا محمدي در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 و ساعت 19:56 |
امروز نوبت محله ما بود که برق بره اونم ساعت ۳ بعد ظهر ........ خوب می گن برق کمه و باید قطعی برق رو نوبتی کرد. خوب به همه ما داره توصیه می شه که در مصرف برق صرفه جویی کنیم ولی خدایش وقتی می ری سطح شهر می بینی چند صد متر رو با لامپ رشته ای اون هم به تعداد زیاد روشن کرده اند به اسم جشن و شادی ولی با این گرما و با این بی برقی مسلم بدونید کسی از این همه مصرف شاد نمی شه........ 
+ نوشته شده توسط سينا محمدي در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 و ساعت 19:56 |
سلام

شاعر این شعر رو نمی شناسم ولی خالی از لطف نیست که یک بار بخونیم .

یاد دارم یک  غروب سرد  سرد

                   می گذشت از کوچه ما دوره گرد

دوره گردم  کهنه  قالی  میخرم

                   دسته دوم  جنس عالی میخرم

کاسه  و  ظرف  سفالی  میخرم

                   گر  نداری  کوزه   خالی  میخرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

                   عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول سال است و نان در سفره نیست

                  ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟

بوی نان تازه هوش ما را برده بود

                  اتفاقا  مادرم  هم  روزه  بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

                    گفت: آقا سفره  خالی  میخرید؟  

 

+ نوشته شده توسط سينا محمدي در پنجشنبه هفدهم تیر 1389 و ساعت 1:34 |
سلام

بازی اسپانیا و آلمان رو حتما دیدید آخر یکی پیدا شد که جلوی این ماشین منظم و خراب کننده آلمانی رو بگیره ـ می پرسید چرا خراب کننده به این نقل قول از مارادونا توجه کنید : آلمان مثل محمد علی کلی ما رو زیر دست و پا له کرد ـ آخر هنرمندی و ضرب آهنگ شش و هشت * اسپانیا توانست نظم ماشینی ژرمن ها رو درهم بشکنه . حالا باید دید موسیقی چشم نواز اسپانیا در سرزمین رنگین کمان لاله های هلندی را وادار به چه رقصی می کند.........

* شماره ۶: اینیستا و شماره ۸ : ژاوی

راستی جناب اختاپوس آلمانی رو هم فراموش نکنیم که رو ح نوسترادموس رو شاد کرد.

 

+ نوشته شده توسط سينا محمدي در پنجشنبه هفدهم تیر 1389 و ساعت 1:33 |
با سلام

بزرگی می گفت : هرچه شمردنیست به پایان می رسد و هرچه چشم به راه آن هستی روزی می رسد.......

پس ما اومدیم .........

+ نوشته شده توسط سينا محمدي در سه شنبه پانزدهم تیر 1389 و ساعت 21:23 |


Powered By
BLOGFA.COM